top of page
IMG_3508.jpg

“Becoming me, becoming us, becoming more.”

Michelle Obama

A note in the language of memory:

آگاهی درد می‌آورد؛
چون هرچه بیشتر می‌فهمی، بیشتر می‌بینی
و هرچه بیشتر می‌بینی، سخت‌تر می‌توانی خودت را به ندانستن بزنی

مدتی بود دلتنگی برای مادرم، پدرم، برای ایران، و برای آن بخش از خودم که سال‌ها پیش جا مانده بود، با فشار بی‌پایان کار درهم آمیخته بود و آرام‌آرام چیزی را درونم فرسوده می‌کرد

آن روز بی‌اختیار گریه کردم؛
نه از یک اتفاق خاص
بلکه از سنگینیِ همه‌چیز
از انباشته شدنِ تمام بغض‌هایی که مدت‌ها فرصتِ جاری شدن نداشتند؛
و شاید درست در امتدادِ همان خستگی و دلتنگی بود که اجازه دادم به تجربه‌ای نزدیک شوم که از همان ابتدا می‌دانستم قرار نیست مقصد من باشد

تمام مسیر، صدایی درونم می‌پرسید
«این، حقیقتاً انتخابِ توست؟»

با این‌حال، چیزی در من تصمیم گرفت برای لحظه‌ای از تردید عبور کند

و عجیب بود؛همان هم‌صحبتیِ کوتاه، چیزی را در من بیدار کرد که گمان می‌کردم سال‌ها پیش، در دلِ تجربه‌ای تلخ و آسیب‌زننده، برای همیشه خاموش شده است
بعد از آن روزهای تاریکی که بخشی از امنیت و اعتمادم را از من گرفته بود، همیشه با خودم فکر می‌کردم شاید دیگر نتوانم با آرامش، حضور انسانی دیگری را بپذیرم

اما آن لحظه به من یادآوری کرد
که هنوز زنده‌ام
که هنوز می‌توانم احساس کنم
که هنوز می‌توانم دوست بدارم

و با این‌حال، همان آگاهی که درد می‌آورد، آرام در گوشم زمزمه می‌کرد
«این آن چیزی نیست که حقیقتِ درونت می‌خواهد»

این‌بار، به‌جای ماندن، آرام کنار کشیدم؛
نه از سر خشم
نه از سر نفرت
بلکه از سر احترام به خودم

شبیه کسی بودم که از مسیری قدیمی و خطرناک عبور کرده، لحظه‌ای در آن توقف کرده، و بعد با اطمینان بیشتری راه بازگشت را پیدا کرده است

حالا می‌دانم که من گم نشده بودم؛
فقط دلتنگ بودم

و شاید مهم‌ترین چیزی که این تجربه به من آموخت این بود
که آرامشِ واقعی، تنها در جایی پیدا می‌شود که با حقیقتِ درونمان هم‌سو باشد؛
جایی که هیچ حضوری، هرچقدر هم دلگرم‌کننده
نتواند جای صداقت با خویشتن را بگیرد

آگاهی درد می‌آورد
اما همین درد، گاهی ما را به خودِ حقیقی‌مان بازمی‌گرداند

Suzan

May 24,2026

© 2024 by Suzan Farhang-Sardroodi  

  • Twitter
  • LinkedIn
bottom of page